
دیروز حالم اصلا خوب نبود...با کیمیا رفتیم بیرون(به قول اسی دوست صمیمیم:/) وای از خوش شانسی من آقای دکتر و خانواده رو دیدم(دوست صمیمی بابام:/)بعد4سال:// این خانواده همشون یه جورین:///جناب دکتر که کلا جدی هس..بابامم میدونه ازش میترسم.. مادر خانواده هم که کلا پسراش باهاش باشن هررردختری مثل یه دزد کثیفه که میخواد پسراشو ازش بگیره...توهمات فانتزی:))))) پسره هم که ف...
ادامه مطلب